خرید بک لینک
چشمتان روز بد نبیند گوشتان هم صدای بد نشنود اصلا نمیدانستم صدای یک بره قهوه ای با فرق سر سفید میتواند مغز را مثل دریل سوراخ کند و خواب را از چشم خودت و آقای قادری و هفت تا خانه آنورتر بگیرد همه اش تقصیر این هارلی زبان نفهم و حسود است که آنقدر بره بدبخت را دور باغچه دواند و آنقدر خودش را به درودیوار کوبید که قلب بره بیچاره داشت از دهانش میزد بیرون و مجبور شدیم ببریمش حیاط پشتی ببندیم که به خانه آقای قادری نزدیک تر است و صدای بع بع قطع نشدنی اش بکشدش به در

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

وقتی غم زیاده نمیشه ازش گفت نمیشه ازش نوشت نمیشه باورش کرد. نمیشه جایی به دنبال اون چشمها و نگاه عمیق درونش نگشت یا گوش به زنگ صدای قدم های توی کوچه ننشست چطور میشه اون همه صبر رو تحسین نکرد اون همه شور و سرزندگی رو فراموش کرد چطور میشه با یادآوری لحظه لحظه ش اشک نریخت چطور میشه این همه رو باور کرد؟

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

وقتی هوس گوسفند میکنی باید پای چوپانی کردن هم بایستی و این چنین بود که گوشی به دست روی یک صندلی لای علف های باغچه نشسته ام و به جویدن آهسته بره قهوه ای با فرق سر سفید نگاه میکنم علف های بلند و ترد توی حیاط را یکی یکی به دهان میبرد و آرام آرام میجود اگر انگشت داشت حتما لقمه گرفتن را یادش میدادم تا سبزه ها را عین تره لای نان لواش بگذارد و یک کم جو رویش بپاشد و خرچ خرچ کنان پایین دهد. توی همین یکی دو ساعت دلیل اینکه اغلب پیامبران خدا چوپان بوده اند را فهمیده

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

روزی که شنیدم زنعمو مریضه، مریض شدم. دو روز خوابیدم و بعد شبانه تموم نیرو م رو جمع کردم و گفتم از فردا میرم کمک، هرکاری که بخواد میکنم تا سرپا بشه، کله سحر توی گوشی خوندم که رفته تا خونه ش دویدم دیدم راسته، خودم رو به زمین و زمان کوبیدم ولی رفته بود. نتونستم جبران کنم و این افسوس تا آخر عمر باهام میمونه از پشت پلک های به هم چسبیده از گریه آرزو میکنم که بشه برای عزیزان از دست رفته مون مراسم بگیریم، آرزویی درست بر خلاف سال گذشته که میگفتم خدا کنه مراسم

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

ما رو از بچگی کتک خور آفریده اند خودمون بچه هامون آنقدر دل رحم و از آدم به دور هستیم که با دیدن کمترین خشونت و سختی کنار بکشیم و توان مبارزه و دو سه تا مشت انداختن رو نداشته باشیم هر جا هم دعوا ببینیم حالمون بد بشه و غش کنیم فرض میکنیم این خصوصیات خانوادگی ماست و از طریق ژن ارث میرسه و با رفتار تشدید میشه ولی گوسفند و گربه و سگمون چرا باید عین خودمون محافظه کار و وابسته و ترسو بار بیان پارسال یه گربه سیاه داشتیم که بلد بود در ایوون رو باز کنه و بیاد تو

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

تمام کیکهایی که بلد بودیم را پختیم. چند مدل شیرینی درست کردیم. پیتزای ماهیتابهای و لازانیای بدون فِر. یا چند مدل نان خانگی. چندروزی جوریدیم توی آرشیوهایمان. عکسهای کودکی. عکسهای مدرسه. عکسهای تولد. انگار توی این بیش از یک ماهِ قرنطینه برگشتیم به خودمان. یکیمان بیشتر کتاب خواند. یکیمان بیشتر شنید. یکی رفت سراغ هارد فیلمهایش. یکی هم کیف کرد که روی پارچههای سفید گلدوزی کند. یکجایی نخواستیم به روی خودمان بیاوریم و توی تنهایی رقصیدیم.

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

قرار بود بریم کوه، همین کوه های اطراف هم آب و هامون عوض بشه و هم سبزی کوهی بچینیم از این سبزی ها که وقتی توی برنج میریزی رنگش رو بنفش میکنه ولی نرفتیم قسمت نبود به جاش رفتیم شمال البته در کمال شرمندگی بدون اینکه از کارمون مفتخر باشیم چهارتایی رفتیم تو اتوبان قزوین و نزدیک منجیل و دو راهی لوشان سر ماشین رو کج کردیم و روندیم طرف داماش سرزمین سوسن های چلچراغ که هنوز یکی دو ماهی به گل کردنشون مونده بود جاده های خاکی و آسفالت رو گذروندیم روستاهای خلوت با خونه

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

میگم در نو مبارک فاطی خانم سال جدید رو با تغییرات زیبایی شروع کردید میگه آره خیلی دنبالش گشتم من یا یه کاری رو نمیکنم یا اگر انجام بدم درستش رو انجام میدم خندیدم و گفتم خیلی بامزه ست که آهنگر اسم و شماره تلفنش رو روی در جوش داده تعجب کرد و گفت شماره ش هم هست؟ نفهمیدم خود آقاهه میگفت به خدا بهترین دره دلم میخواست دیوارها رو هم بدم درست کنند آقاهه گفت 22 میلون میشه اونم فقط از بیرون همین سر در رو هم یک و نیم میلون گرفت گفتم اشکال نداره حالا انشاءالله خردخرد

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

همه دارند میروند باغ لاله. عکس هایشان را که میبینم هوش از سرم میرود، به کندری ها با این هوش و پشتکار شان غبطه میخورم، یعنی بچه های عمو هوشنگ هم توی این کار شراکت کرده اند؟ کاش سال پیش و سال های پیش تر یادشان به این کار افتاده بود. همان سال ها که عمو با لبخند پهنش زنده بود و کرونا هم نبود گل ها خیلی متنوعند. لاله های رنگی روی دامنه کوه چیده شده اند. طبقه طبقه و رنگ رنگ. از بچگی عاشق گل لاله بوده ام.

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

اینجا همه سفره ها رنگین است. اینجا کنار هر بشقاب پلو زعفرانی، گلدانی از شکوفه های ریز بنفش جا خوش کرده، رومیزی ها از سپیدی تور برق می زنند ، توی همه لیوان های آب پرتقال تکه های کوچک یخ قلبی شکل شناور است. تمام ظرف ها هم مارک دار است. اینجا همه چیز از زیبایی، سلیقه و رفاه خبر میدهد. لقمه های انگشتی چیده شده در سینی های مجلل که جز آشپزش به دهان کسی برده نمیشود ، همسایه کاسه هم نمیشود. فقط عطرش و رنگش تا هفت نه هفتاد هزارتا تا گوشی آنطرف تر میرود و آب به

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 7:04

صفحه بندی